حانیهحانیه، تا این لحظه: 13 سال و 2 ماه و 10 روز سن داره

عسل مامان

بالاخره شد

1392/9/9 13:48
نویسنده : مامان سمانه
259 بازدید
اشتراک گذاری

روز پنجشنبه قبل از اذان مغرب و در سه ماه و بیست و یک روزگی موفق شدم ...

غلت بزنم هورا

روی تشک بازیم داشتم بازی می کردم که یهو فکری به کله ام زد. متفکر گفتم چطوره یکمی سرم رو بالاتر بگیرم و سعی کنم غلت بزنم. مامان و بابام هم بالا سر من نشسته بودند و من رو تشویق می کردند. تشویق تا اینکه بالاخره تونستم خودم تهنایی بر گردم.عینک

هیجان زیادی توی خونه راه افتاد. مامان از غلت زدن دومم که چند لحظه بعد از اولی انجام دادم، شروع کرد به عکس گرفتن. بابا مثل شییییییر بالا سرم بود که یه وقت دستم زیرم نمونه و من تمام تلاشم رو برای حرفه ای شدن به کار گرفتم اوه....

 

تشویقبزن دست قشنگه روتشویق

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (9)

اعظم
9 آذر 92 15:41
.... مبارکه عسلی!
عمه جون
9 آذر 92 16:51
همگی برات دست زدیم حانیه جون
خاله جون
10 آذر 92 14:47
قهرمانان دلاوران نام آوران بنام یزدان پیروز باشید پرتوان سربلند چون کوه باشید پیروزی قهرمانانه حانیه جان را به کلیه هموطنان عزیز تبریک عرض مینمایم
بابا داود
10 آذر 92 19:08
سلام حالا می فهمم نقش مربی های کنار تشک کشتی جقدر مهم است تا فرد را کوچ (coach) کنند.
زنمو انسیه
10 آذر 92 20:16
افرییییییییییییین قهرمان
نسیم خاله
14 آذر 92 1:01
سلام حانیه خانم قهرمان!! خیلی وقت بود می خواستم بیام به وبلاگت سر بزنم نمیشد اما امشب اومدم و همه شیرین کاریات و همه عکساتو دیدم. خوشحالم که با حضورت مامان سمانه انقدر شاد و سر حاله... امیدوارم تو ، مامان سمانه و بابا داوود همیشه خوشحال باشین و در کنار هم 3 نفری بخندین و بزرگ شدن شما خانم بانمکو جشن بگیرین...
خاله فاطمه
14 آذر 92 12:37
دست و جیغ و هوراااااااااااااااااااااااااااااااااا
زنعمو زهرا
21 آذر 92 14:22
بابا ای والله داره این حرکات....
خاله زهرا
24 آذر 92 13:25
ای جونم، قیافشو
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به عسل مامان می باشد